يکي از شب هاي بهمن1376 در سينما قدس نشسته ام.روزهاي آخر جشنواره است.فيلم جديد داريوش مهرجويي به سنت هميشه در روزهاي اخر رسيده است: درخت گلابي.
دختر بچه اي نقش "ميم"را بازي مي کند.سرخوش، يله، شيطان و اندکي بدجنس.همه از هم مي پرسند اين دختر بجه سبزه سرتق کيست و آنهايي که بيشتر مي دانند پاسخ مي دهند : دختر بهزاد فراهاني.
ميم مورد تحسين همه قرار گرفت.اما عجيب نبود دختر يک بازيگر مي توانست در نقش خودش خوب بازي کند.اما گلي هرچه جلو تر آمد اين تئوري را به انزوا کشاند.او فيلم به فيلم پيشرفت کردتا امروز که ديگر کسي نمي پرسد او دختر کيست.آخرين فيلم او "ميم مثل مادر"يک جهش بي نظير در کارنامه اش به حساب مي آيد.حتي کساني که فيلم را دوست ندارند به استعداد دختر 23 ساله اي که نقش مادري 35ساله را به خوبي بازي مي کند اعتراف مي کنند.گفت و گوي ما با گلشيفته درگيري هاي معمول گفت و گو ها ي هميشگي را ندارد.ما نشسته ايم و با هم درباره مهمترين نقش هايش صحب کرده ايم.اينکه چرا براي آن نقش انتخاب شده و تحليلش از اين نقش ها چيست.درباره کارگردانش چه فکري مي کند و ديالوگي که از فيلم در ذهنش مانده چيست.پيش بيني مي کنم و البته اميدوارم که اين گفت و گو را دوست داشته باشيد.
منصورضابطيان
mansoor@40cheragh.com
درخت گلابي (ميم)
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چون گلشيفته واقعا "ميم" بود . به واسطه خواهرم و با معرفي آقاي شريفي نيا به آقاي مهرجويي معرفي شدم.در آن دوران هيچ علاقه و وسوسه اي نسبت به سينما نداشتم .حتي يک ذره.
آقاي کارگردان:
از مهرجويي درخت گلابي فقط يک قصه گوي مهربان به يادم مانده که وسط شيطنت هاي کودکانه من مي آمد و قصه فيلم را تعريف مي کرد.مي گفت الان مامان مياد،بابا مي ره،محمود گريه مي کنه،تو بايد چاي بخوري،بعد بخندي....حسابي خوش مي گذشت.مثل يک رويا بود.
اين نقش کي بود؟
ميم کودکي اسرار آميز همه ما بود. براي بازي کردن در اين نقش من هيچ کار نکردم چون اصلا نمي دانستم آنجا چه خبر است .من داشتم بازي هاي کودکانه خودم را مي کردم و آن پشت مشت ها دوربين هم کار خودش را مي کرد.اين تبحر آقاي مهرجويي بود که ميم را ميم کرد.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
حتي اگر روح از بدنم جدا کني ديگر صدايي نخواهي شنيد.
بوتيک (اتي)
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
نمي دانم چرا انتخاب شدم.دعوتم کردند به هدايت فيلم بروم.آقاي نعمت الله را اصلا نمي شناختم .توي دفتر کمي با من حرف زدند و بعد رفتيم روي پشت بام و من سکانس پل را برايشان بازي کردم.
آقاي کارگردان :
آقاي نعمت الله ريز ريز کارهايي که بايد مي کرديم را در نظر داشت .هيچ کس فکر نمي کرد که او بتواندفيلم را اينقدر خوب در بياورد.تمام ظرافت هايي که در فيلم هست حاصل نگاه خود آقاي نعمت الله است .
مگر اين نقش کي بود؟
اتي خواست هايي معمولي داشت که خواست ساده همه جوانان اين کشور است.او يک زندگي حداقل مي خواست . نه چيزي بيشتر.
قبل از اينکه فيلمبرداري شروع شود مدتي خودم اتي شدم.حتي مي رفتم دم مغازه ها و مثل اتي رقتار مي کردم و نمي دانيد که چه پيشنهادهاي بي شرمانه اي به من مي شد.يک روز توي خيابان منوچهري مردي پيشنهادي به من داد که گفتم خدايا شکرت که من اتي نيستم .چون اگر اتي بودم در مقابل اين پيشنهاد يا آن مرد را مي کشتم يا خودم را.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
آدم ها لباس سفيد بپوشند....دست هم رو بگيرند...توي سبزه ها بدوند...بادنک هاي سفيد...
اشک سرما (روناک )
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
من براي اين نقش اتخاب نشدم بلکه خودم را زور چپون کردم .فکر مي کنم کلمه زورچپون اصلا از همين جا آمد!!سراغ خيلي ها رفته بودند و من هم بکي از آنها بودم و شايد کم شانس ترينشان .قصه فيلم را سر بوتيک آقاي کارخاني تعريف کرده بودند و من از همان موفع ديوانه شدم.از پيش خودم همه فيلمنامه را با کمک يکي از دوستان پدرم به کردي تجربه کردم و ديالوگ ها ر ياد گرفتم .فيلمنامه را زدم زير بغلم و رفتم پيش آقاي حميد ن/اد و گفتم تو رو خدا به من اعتماد کنيد.در واقع آقاي حميد نژاد به من اعتماد نکردند به خودشان اعتماد کردند که مي توانند اين نقش را توسط من در بياورند.
آقاي کارگردان:
يک نکته را بايد بگويم.بعد از آقاي مهرجويي که من ورودم به سينما را مديون ايشان هستم ،برخورد به عزيزالله حميد نژاد مهمترين اتفاق سينمايي زندگي من بود.او چيز هايي به من يادداد که مرتب به آنها مراجع مي کنم .بزرگترين درسي که از او گرفتم به کار انداختن ناخود آگاهم بود.او کمک کرد که وقت بازي بدلم را در خودم کشف کنم تا به کمکم بيايد.
مگر اين نقش کي بود؟
قبل از فيلمبرداري يک ماه تمام در کوهستان با گوسفند ها سر کردم .من واقعا روناک شدم .مهمترين ويژگي روناکغرورش بود.روناک نشان مي داد که جريانات سياسي گاهي آدم رابدون آنکه خودش بخواهد به هرجا دلشان بخواهد مي برند.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
از اين ور شما تفنگ مي کشين رو سر ما از اون ور کردهاي خومون.
ماهي ها عاشق مي شوند(توکا):
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چه مي دانم چرا انتخاب شدم...اشتباه(مي خندد)نه از شوخي گذشته فکر مي کنم به خاطرآشنايي آقلي رفيعي با خانواده ما بود.و البته آقاي کلاري..آقاي کلاري عزيز.
آقاي کارگردان:
ويزگي کارگرداني ماهي ها..سواد بي نظير آقاي رفيعي بود که پشت فيلم قرار داشت .زيبايي شناسي آقاي رفيعي باعث شد تا فيلم اينقدر خوش آب ورنگ و خوشمزه شود.
مگر اين نقش کي بود؟
جواني و سرزندگي توکا مهمترين ويژگي اوست.ميان آن همه آدم قديمي توکا جديد است.ميان آن همه آدمي که از گذشته مي گويند توکا حرف از آينده مي زند.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
(صحنه غذا بردن براي عزيز)
توکا:ببخشيد دير شد.
عزيز:چي دير شد؟
توکا:شامتون!
عزيز:ولي من شام خورده م.
توکا:شامخرده اين ؟!
عزيز:نه
توکا:پس منتظر بودين...
به نام پدر(حبيبه)
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
فکر مي کنم آقاي حاتمي کيا دوست داشتند من حبيبه فيلم را بازي کنم اما بيشترش اصرار آقاي پرستويي بود.من از بچگي عاشق "عمو پرويز"بودم.من هنوز دنيا نيامده بودم که عمو پرويز با خانواده ما رفت و آمد داشت.بچه هاي خانواده ما روي پاي او بزرگ شدند.براي همين مثل پدر دوم ما مي ماند.
آقاي کارگردان:
تسلط حاتمي کيا روي آنچه که در ذهن دارد مثال زدني است .کارگرداني و دکوپاژ به معناي کامل کلمه را مي توان کنار دست آقاي حاتمي کيا تجربه کرد.شيوه کارش خيلي جالب است.اينکه روز قبل آنچه مي خواهد را با دوربين تصوير برداري مي کند و دکوپاژ را بر آن اساس آنجام مي دهد.
مگر اين نقش کي بود؟
حبيبه نماينده نسل ماست که الان شاکي است.شاکي نسبت به آنچه که حتي خيلي هايمان نمي دانيم چيست.نسل ما قرباني ترين نسل تاريخ ايران است .
ديالوگي که خوب يادم مانده:
مهمترين ديالوگ شايد ساده ترينش بود اما موقعيت اداي ان مهمش مي کرد.وقتي که در کوتاه ترين فاصله از عمو پرويز توي صورتش مي گفتم :سرت چي شده بابا؟"بابا"گفت هاي فيلم برايم عزيز و دوست داشتني بود.
سنتوري(حبيبه)
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
شانس و شکايت!توي يک مهماني در منزل خانم پري صابري،بعد از مدت ها آقاي مهرجميي را ديدم و از اول تا آخر مهماني شکايت کردم.شکايت ها..باور نمي کنيد.بعد از به نام پدر مدتها بود که فيلمي بازي نکرده بودم.آنقدر شکايت کردم که آقاي مهرجويي گفتند خب بيا با هم کار کنيم.من مي خواهم يک فيلم بسازم تو بيا بازي کن .چون پيانو ميزدم پيانو زدنم را هم به فيلم اضافه کردند.
آقاي کارگردان:
وقتي مهرجويي دارد کار مي کند اصلا به آدم احساس توي فيلم بودن دست نمي دهد.همه چيز آنقدر معمولي است که فکر مي کني آدم ها آمده اند هم را ببينند ،چاي بخورند و بروند.همه از هم مي پرسند يعني ما داريم فيلم مي سازيم؟من فکر مي کنم مهمترين ويژگي آقاي مهرجويي اين است که هيچ وقت نمي خواهد کار بزرگي انجام دهد.هيچ وقتنمي خواهد خودش را به نمايش بگذارد.اصلا اين چيز ها مهم نيست برايش.انگار آمده سر صحنه که حال کند.حالا اگر شد کنارش فيلمي هم بسازد.من هنوز هم نمي فهمم که اين فيلم ها چرا شاهکار مي شود.
مگر اين نقش کي بود؟
هانيه خواب وخوراک را از من گرفت.او هم از آن دسته زن هايي ست که مي خواهد زندگي کند.يک زندگي معمولي کنار شوهر و بچه اش.اما بر خلاف زن هاي ايراني وقتي مي بيند شرايطآن طور که مي خواهد نيست ،نمي سوزد و نمي سازد.بلکه همه چيز را رها مي کند و مي رود.
ديالوگي که خوب يادم مانده:
يه بار شده فکر کني من هم يه زنم؟دوست دارم شوهرم بالاي سرم باشه؟چرا بايد همه چيزم رو بريزم به پاي تو ؟تويي که نه مي توني يه شوهر براي من باشي نه يه پدر واسه بچه ام؟ توفقط يه عشق داري بدبخت بيچاره..دوا..جنس....
نيوه مانگ(نيوه مانگ)
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
اين از آن انتخاب هايي ست که نمي فهمم چرا صورت گرفته .شايد چون بهمن دوست خيلي نزديک ماست و مي داند که منکردي را خوب صحبت ميکنم.بهمن حساسيت غريبي روي زبان کردي دارد.
آقاي کارگردان:
شرايط کار به شدت سخت بود.نه وقت داشتيم و نه نگاتيو.بهمنشکارچي لحظه هست.يک چيزي از توي هوا رد مي شود و او در لحظه آن را چنگ مي زند.انرژي بي پايان و بي حدي دارد.
مگر اين نقش کي بود؟
نمي توانم در باره شخصيت او تو ضيحي بدهم چون همه چيز لو مي رود.فقط مي توانم بگويم به معناي واقعي کلمه مرموز است تا جايي که گاهي ترسناک است
ديالوگي که خوب يادم مانده:
ديالوگي که درباره مرز مي گويم.کردي است و در ترجمه فارسي لطفش را از دست مي دهد.
ميم مثل مادر(سپيده)
چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
اين ريسک آقاي ملاقلي پور بود چون هر چه فکر مي کنم هنوز هم مي بينم که اين نقش به من نمي خورد.شايد به هرکس مي گفتيد ليلا را پيشنهاد مي دادو او هم اتفاقا يکي از کانديداها بود.خيلي ها مخالف انتخاب من بودند و همه روي يک نکته تاکيد مي کردند:او بچه است و نمي تواند مادر باشد.
آقاي کارگردان:
او غريزه اي استثنايي دارد.خيلي چيزهايي که سر صحنه مي ديدم اصلا برايم توجيه ساختاري نداشت اما حالا که فيلم را مي بينم مي فهمم که چه کار کرده.همه دکوپاژها و زواياي دوربينش برايم مثل کلاس درس بود.
مگر اين نقش کي بود؟
مادر..مادر..مادر...مادر....مادر.........
ديالوگي که خوب يادم مانده:
تو برو دنيا رو درست کن چي کارداري به زندگي من و بچه ام؟
کوتاه از ديگران
هفت پرده: تجربه آشنا شدن با فرزاد موتمن و مهدي احمدي
زمانه: بدشانسي آقاي صلاحمند ونا
آگاهي و فاجعه آميز بودن من
دوفرشته: تجربه حضور داشتن در جشنواره کن
جايي ديگر: اولين تجربه آگاهانه بازيگري.تازه فهميدم که بازيگري چقدر سخت است!
بابا عزيز: آشنايي با شوهرم و سفر به تونس
گيس بريده: اندکي آب براي سيراب کردن کسي که مدتي بود عطش بازي داشت