ميهماني من,منصور

Blog Entryآخرين گفت و گوNov 1, '06 4:25 PM
for everyone



نه مدال بود، نه سردوشي نه امريه
احمدرضا درويش از دفاع مقدس و سينمايش مي گويد 

 احمدرضا درويش بخشي جدانشدني از سينمايي است كه به عنوان سينماي دفاع مقدس معروف است. وقتي مي گوييم <سينماي

سينماي احمدرضا درويش بخشي جدانشدني از سينمايي است كه به عنوان سينماي دفاع مقدس معروف است. وقتي مي گوييم <سينماي احمدرضا درويش> منظور يك سينماي خودويژه است كه عناصر بومي را به دور از شعار و حرف هاي تكراري تركيب مي كند، با يك ساختار هاليوودي كه قصه برايش اصلي ترين مساله است و از هيچ تجربه اي - تا آنجا كه بشود - در نشان دادن آنچه دوست دارد، فروگذار نمي كند. وقتي قرار مي شود سينماي دفاع مقدس را در سال 1385 به مروري دوباره نشست، بدون شك درويش يكي از معدود انتخاب هايي است كه مي توان به سراغ او رفت. درويش هنوز هم با چنان تعصب شيريني از آن سال ها حرف مي زند كه انگار همين الان از پشت خاكريز بيرون آمده. شايد دغدغه هايي چنين براي آنهايي كه در يك گسست نسلي تجربه اي چنان نداشته اند، عجيب بيايد، اما به هر حال اين بخشي از احمدرضا درويشي است كه در اين گفت وگو در برابر شما قرار مي گيرد. او با كارگرداني <دوئل> عنوان پرهزينه ترين فيلم سينماي ايران را با اسم <دفاع مقدس> پيوند زد و حالا يك سال پس از نمايش اين فيلم قصد دارد به موضوعي تاريخي - مذهبي بپردازد. اين رويكرد جديد او بهانه آغاز اين گفت وگو شده است.
    
    
    پس از ساختن چند فيلم در حوزه سينماي دفاع مقدس، تصميم گرفته ايد فيلمي با يك موضوع تاريخي بسازيد. آيا اين بدان معناست كه قصه هاي جنگ در ذهن شما تمام شده؟
    
        چطور چنين فكري مي كنيد؟
    
        چون دارم با فيلمسازي صحبت مي كنم كه هميشه روايتگر قصه هاي جنگ بوده است.
    
       من فيلم غيرجنگي هم ساخته ام.
        
    اين را مي دانم، اما شما را با فيلم هاي جنگي تان مي شناسيم.
       
    از نظر من ناب ترين تجربه هاي تاريخي ما در حوزه جنگ است و من فكر مي كنم اين اندوخته ها تمامي ندارد. سال ها طول مي كشد تا همه آنچه اتفاق افتاد دستمايه خلق آثار هنري شود. رويكرد من به فيلمي در حوزه تاريخ به دلايل مختلفي برمي گردد. از جمله اينكه هر فيلمسازي يك سري دغدغه ها دارد كه به فراخور زمان تجربه ها و شرايط، آن دغدغه ها نمود پيدا مي كند. دليل بعدي به مجموعه تجربه هايي كه آدم از فيلم قبلي اش به دست مي آورد برمي گردد.
    
        آدم با خودش فكر مي كند حالا سراغ چه كاري بروم كه بتوانم تجربه هاي جديدتري را در آن به دست بياورم.
    
        بعد از ساخت <دوئل> فكر كردم بايد حال و هواي ديگري را پيش روي خودم ترسيم كنم و بد نديدم اين بار به تاريخ بپردازم. در حوزه تاريخ به گمان من <عاشورا> يك موضوع ناب و عجيب است. البته در پرداخت به اين موضوع سعي كرده ام دغدغه هاي امروزي را در نظر داشته باشم. گرايش من در فيلمسازي پرداختن به موضوعاتي هست كه بتواند به نيازها و چالش هاي دروني من پاسخ دهد.
        
    اين نيازها و چالش ها چيست؟
        
    يك نوع فيلمسازي سخت و پرحجم. من هر چهار پنج سال يك فيلم ساخته ام و براي ساختن هر كدام مبارزات وسيعي با خودم و اطرافم كرده ام.
    
    
    و فكر مي كنم جنگ اين امكان را به شما مي دهد كه فيلم هاي پرسروصداتر را تجربه كنيد.
        
    من اسمش را پرسروصدا نمي گذارم. همكاران من در سينما هر يك سال يا دو سال يكبار، يك فيلم مي سازند ولي من به دليل گرايشم به موضوعاتي كه ساختنش سخت است اين زمان را از دست مي دهم.
        
    منظور من از سر و صدا پر از انفجار و شليك و اتفاق بود.
        
    شايد، به هر حال مجموعه عناصر سينما آنچه كه من اسمش را <معدل عالم حيرت> مي گذارم بايد مرا جلب كند تا به سراغ ساختن يك فيلم بروم. اين يك دغدغه سينمايي است. من دوست دارم در هر فيلمي چيز جديدي را تجربه كنم.
        
    اين تجربه ها تا الان جواب داده؟
        
    به طور نسبي بله، فكر مي كنم همين طور بوده. نفس اين تجربه برايم جذاب است. كمتر كسي فكر مي كرد كه مي شود فيلمي در اندازه هاي <دوئل> ساخت؟ پرداختن به تجربه هاي جديد مرا درگير مبارزه اي مي كند كه من و همكارانم در آن تلاش مي كنيم تا ناشناخته ها را كشف كنيم. 
    
        پس فكر مي كنم <جنگ> براي شما دغدغه نيست، بهانه است.
        
    فكر مي كنم هر دوي اينها باشد. به هر صورت يك تعلقات معرفتي و دروني وجود دارد كه اگر نبود اين كشش به وجود نمي آمد. جنگ حادثه بديع و كم نظيري بود كه نسل من تجربه اش كرده و تمام لايه هاي پيچيده و غيرپيچيده را در اين سيستم تجربي دريافته. اين بخش از تاريخ معاصر امكان بسيار خوبي را براي فيلمسازي به وجود مي آورد. مخصوصا نوعي از فيلمسازي كه من به آن علاقه دارم.
      
    جنگ به شرايطي دامن مي زند كه بسيار دراماتيك است. جنگ پر از قصه، حركت و بحران است. يعني آنچه مي تواند سينما را بسازد.
        
    آيا اين تعلقات معنوي كه مي گوييد در ذهن شما كمرنگ نشده؟آيا جاي خود را به چيزهاي ديگر نداده است؟
    
        نه، من هنوز دارم با جنگ زندگي مي كنم اما در شرايط فعلي فرصت بيشتري براي منطقي فكر كردن به آن پيدا كرده ام. نه تنها نسبت به جنگ بلكه نسبت به مجموعه رويدادهايي كه در اين سه دهه كه ما را از جواني به ميانسالي رسانده است، افتاده. بر اثر مرور زمان امكان دارد كه اين نگاه عقلاني تر و معرفي تر شده باشد. جنگ پديده اي پيچيده است كه هرچه از آن فاصله مي گيريم اهميت پرداختن به آن بيشتر مي شود.
    
        اتفاقا پرسش من هم درباره همين مساله است. در گذر از جواني به ميانسالي چه چيزي در ذهن شما به اين پديده اضافه شده است؟
    
        عبور از احساس و عاطفه صرف به عقلانيت.
    
        كاش درباره نمود عيني آنچه مي گوييد، صحبت كنيد.
    
        وقتي در دوره اي در شرايط بحران زندگي مي كني مجبوري يا در آن شركت كني يا سكوت كني و يا كناري بايستي. پايان بحران براي تو شرايط جديدي به وجود مي آورد كه بتواني به لايه هاي دروني آنچه اتفاق افتاده است بيشتر فكر كني. چه بخواهيم چه نخواهيم ما اين دوره را سپري كرده ايم و اين در سرنوشت امروز و آينده ما تاثير دارد. اگر بخواهيم دستاورد مثبتي از آنچه اتفاق افتاده داشته باشيم بايد ضمن توجه به احساس، احساساتي بودن را كنار بگذاريم و منطقي فكر كنيم. بايد جنگ را با همه زوايا و به شكلي همه جانبه بررسي كنيم.
        
    آيا در سينما توانسته ايد به اين <همه جانبه نگري> برسيد؟
    
        من نمي توانم درباره خودم قضاوت كنم. مي توانم بگويم، سعي كرده ام.
    
        راه دسوال من درباره خود شما نبود درباره سينما بود. آيا سينما توانسته به شكلي همه جانبه به جنگ نگاه كند يا موانعي بر سر ارد؟
    
        به نظر من امروز خيلي بهتر از ديروز است.
        
    امروز يعني كي؟
        
    يعني در اين ده دوازده سال گذشته. موضوعاتي كه الان در عرصه سينماي جنگ مطرح مي شود، تا پيش از اين اصلا قابل طرح نبود. مخاطب امروز نياز و انتظار دارد كه فيلمساز به لايه هاي دروني موضوعات نقب بزند و اين تنها به جنگ محدود نمي شود. حتي من متعجبم كه چرا در سينما يك كار درست و حسابي درباره نظام قدرت در رژيم شاهنشاهي صورت نمي گيرد؟ چرا انقلاب شد؟ چرا مردم جنسي از زندگي را برنتافتند و همه چيز را دگرگون كردند؟ به خوبي مي توان ديد كه روند توليدات سينماي ما كندتر و عقب مانده تر از انتظارات نخبگان و افكار عمومي است و بالاخره اتفاقاتي هم افتاده است. تلاش ها را نبايد از نظر دور داشت.
    
        حرفتان درست است، آنچه امروز در سينماي دفاع مقدس ساخته و عرضه مي شود با آنچه 15 سال پيش ساخته مي شد، تفاوت هاي عظيم و اساسي دارد. اما آيا اين سقف آن چيزي است كه امكان بروز دارد؟
    
        قطعا سقف مطالبات و انتظارات مردم و خود سينما اين نيست. سينما ظرفيت بيشتري براي طرح موضوعات و مضامين دوران جنگ دارد. من قبول دارم كه اين دامنه هنوز تنگ است. در جنگ تحميلي هشت ساله، ايده ها و مضامين طرح نشده فراواني داريم كه يا نخواسته ايم يا نتوانسته ايم آن را طرح كنيم.
    
        اگر اين سقف بالاتر مي رفت، چه چيزهاي ديگري را به سينماي جنگ اضافه مي كرديد؟
    
    
    در سينماي جنگ همان اتفاقي افتاده است كه در طرح موضوعات ديگرمان افتاده. يعني اگر قرار بوده درباره كودتاي 28 مرداد يا 17 شهريور فيلمي بسازيم، فيلم تبديل شده به يك نگاه ژورناليستي. نمي خواهم با اين حرف ارزش ژورناليسم را پايين بياورم ولي مي دانيم كه ژورناليسم يك كاركرد روزانه و كوتاه مدت دارد. در حالي كه وظيفه سينما اين نيست. كاركرد سينما نقب زدن به عمق مسائل است. به تعداد همه حوادث جنگ قصه وجود دارد. بگذاريد مثالي بزنيم. مثلا بمباران مدرسه ميانه. هواپيماي دشمن حمله كرده به يك شهر و هيچ جاي مهمي را نزده. نه پايگاه نظامي، نه پالايشگاه و نه سايت موشكي را. بمب هايش را روي يك مدرسه خالي كرده. اين اصل ماجراست. اما بخش سينمايي آن زماني است كه بخواهي سرايدار مدرسه را نشان دهي كه حالا بعد از اين اتفاق چه سرنوشتي پيدا كرده است؟ اين خودش يك قصه است. ما وقتي مي گوييم <جنگ>، يك سري عناصر مختلف توي ذهنمان مي آيد. اين عناصر بدنه جنگ را مي سازد. اولين عنصر <مرگ> است و بعد <مقاومت> يا يك سري عناصر مادي مثل توپ و نارنجك و خاكريز و خمپاره.... بعد مجموعه اي از يك سري عمليات، قرباني شدن، پيروزي و شكست است. سينما به غير از اين كليات نياز به جزئيات دارد. يعني نياز دارد به پدر و مادري كه در جنگ تحميلي، خانه و كاشانه شان را از دست داده اند، اقوامشان قرباني شده اند و زندگي شان متلاشي شده است و سال ها طول كشيده تا آن زندگي دوباره سامان گرفته. حالا در كشور همسايه دوباره جنگ شده. نيروهاي مهاجم آمريكايي به عراق در وقت حمله، اشتباهي، يا عمدي بمب هايشان را اين سو ريخته و نوه همان خانواده در حاشيه اروند، قرباني اين اشتباه جنگي شده است. يعني بعد از 18 سال، در شرايط صلح، اين خانواده دوباره قرباني داده است. اين لايه هاي پنهان است كه در سينما اهميت دارد.
        
    مي فهمم. اهميتي به مراتب بيشتر از كم كردن روي دشمن بعثي.
    
        دقيقا.
        
    و اين اتفاق مي توانست در هر نقطه ديگري بيفتد.
        
    در هر جايي...
    
        با اين حساب مي توان انتظار داشت كه احمدرضا درويش روزي يك فيلم <جنگي> بسازد كه هيچ ربطي به جنگ عراق با ايران ندارد.
        
    از نظر موضوعي مي تواند هر جايي اتفاق بيفتد اما فراموش نكن كه ما تعلقات اين جايي داريم. در هر جنگي در هر نقطه از دنيا، آدم هايي هم هستند كه جنگ را شروع مي كنند، آدم هايي هستند كه دفاع مي كنند، بعضي ها شكست مي خورند، بعضي ها پيروز مي شوند و... اما سرباز يا بسيجي ما با يك مبارز ويت كنگ فرق دارد. جنبه جهادي جنگ ما در هيچ جنگ ديگري در تاريخ معاصر وجود ندارد. يعني در آن دفاع از خاك هم حتي جنبه مذهبي پيدا مي كند. فرمت ما در طرح موضوعات جنگي اساسا فرق مي كند. اما با اين حال ممكن است يك روز فيلمي از من ببينيد كه درباره جنگ عراق و ايران نباشد بلكه درباره خود مقوله جنگ باشد.اما درنهايت جنس يك جنس ايراني است.
    
        شما از پتانسيل هاي جنگ براي سينما مي گوييد. چه بخشي از اين پتانسيل ها به حوزه هاي ممنوع مربوط مي شود؟
    
        من نمي دانم.
    
        چطور؟ شما در اين سال ها به هر حال با يك نگاه رسمي هم در تماس بوده ايد. آيا اراده اي در جلوگيري از طرح بعضي موضوعات مربوط به حوزه جنگ وجود دارد؟
    
        مشكلاتي وجود داشته و دارد. بخشي از آن به حوزه مديريت مربوط مي شود. هميشه دولت دوست داشته در عرصه هنر دخالت داشته باشد. اما اين همه ماجرا نيست. بخشي از آن هم مربوط به خود ما است كه پديده ها و حوادث را نمي توانيم ت؛ويل كنيم. اين ت؛ويل در بسياري موارد در دامنه محدود موضوعات محدود شده است. ما در بسياري حوزه ها يا ورود نمي كنيم يا كپسولي كه از قبل به ما داده اند را دوباره ارائه مي دهيم.
        
    چرا؟
    
        عرض كردم بخشي به مديريت مربوط مي شود و بخشي مربوط به خود ماست. خود ما شايد كمتر موقعيت و جايگاه هنرمند را درك كرده ايم. دليل ديگرش هم اقتصاد ضعيف است. اقتصاد ضعيف سينما باعث مي شود جريان جاري فيلمسازي به سمت يك نگاه ارزان قيمت برود.
        
    حداقل درباره شما اين اتفاق نيفتاده است.
    
        مگر چه اتفاقي افتاده است؟
        
    فكر مي كنم دست كم شما نبايد درباره ضعيف بودن سرمايه گذاري در سينماي جنگ صحبت كنيد. دوئل پرخرج ترين فيلم سينمايي ايران است.
        
    هزينه فيلم <دوئل> يك بيستم دستمزد بردپيت در سينماي هاليوود است.
        
    اما ما داريم درباره سينماي ايراني صحبت مي كنيم.
    
        فيلم <دوئل> را مقايسه كنيد با آنچه كه بايد به طور طبيعي وجود داشته باشد نه آنچه وجود دارد. بنابراين من مي گويم اين اقتصاد لاغر هم موثر است. وقتي اقتصادت لاغر بود مفاخر ملي هم از توي فيلمت بيرون نمي آيد. توليد آثار فاخر هم دچار مشكل مي شود. ما چطوري به جاي موضوعات دم دستي و بعضا ضعيف و بي ربط با نيازها و توقعات مردم به ستارخان و باقرخان بپردازيم وقتي توانايي نشان دادن آن دوران را نداريم؟
    
        بگذاريد حرف هايتان را طبقه بندي كنم. گفتيد مشكلات سينماي جنگ به 3 حوزه اصلي برمي گردد: مديريت سينما، فهم هنرمند از مقوله جنگ و اقتصاد ضعيف. شما با مشكل <اقتصاد ضعيف> چندان مواجه نيستيد چون تجربه <دوئل> نشان مي دهد روش جذب سرمايه براي كارهايتان را بلديد. از جنگ هم فهم درستي داريد چون محقق جنگ نبوده ايد، خودتان از دل جنگ بيرون آمده ايد. پس باقي مي ماند مشكل مديريت. آيا با اين بخش قضيه مشكل داشته ايد؟
    
        هم بله، هم خير 
        
    پس قاعدتا بايد دوئل نهايت آن چيزي باشد كه مي شود در سينماي جنگ ساخت.
    
        نه، چه بسا اگر شرايط ديگري بود مي شد به حوزه هاي ديگر هم وارد شد.
        
    شرايط؟ منظورتان چه شرايط ديگري است؟
    
        شرايط اقتصادي، شرايط مديريتي، درك بهتر از جايگاه هنرمند.
        
    آن شرايط مديريتي بهتر كه مي گوييد چيست؟
    
        يكي از عوارض مديريتي در حوزه فرهنگ بحث بايدها و نبايدهاست. نظارت يك تعريف وسيع است. متاسفانه از ديرباز در حوزه فكري و فرهنگي نظارت به معناي بايدها و نبايدها بوده نه به معناي چراها و چگونه ها. متاسفانه از ديرباز انحرافي در حوزه نظارت فرهنگي به وجود آمده كه بيشتر به بايدها و نبايدها پرداخت نه به سوال ها و جست وجو براي پيدا كردن پاسخ. اين انحراف تا آنجا پيش رفته كه نظارت صرفا به بررسي مضامين مربوط مي شود و بس. امر نظارت اصولا كيفي است، نه كمي. وقتي مي گوييم كيفي يعني صيانت از مجموعه دستاوردهاي فرهنگي، فكري و مجموعه داشته هاي ارزشي.
  
        اينكه همان مضمون شد.
    
        نه، وقتي مي گوييم صيانت، منظورم سالن سينما هم هست. نظارت وقتي معناي درستي دارد كه شما از ساحت هنري هم مراقبت كني.
        
    اين يعني چي؟
    
        يعني اگر اعتقاد داريد كه دولت به نمايندگي از مردم بيت المال را در اختيار دارد و آن را بايد صرف ارتقاي چيزهايي كند، اين ارتقا بايد در خدمت همه جوانب قرار گيرد. يعني تلاش دولت صرفا به حوزه تفكر و مچ گيري از اهل انديشه محدود نشود بلكه بايد بتواند ذائقه بصري مردم را هم ارتقا دهد. براي همين است كه مي گوييم فرمت گرافيكي تلويزيون هم به اندازه مطالبي كه در آن مطرح مي شود اهميت دارد. اگر فيلمي آمد و روند اين ارتقا را كند كرد يا بايد جلوي آن را گرفت، يا بايد از آن حمايت نشود. فيلم ضعيف از نظر ساختار ديگر يك فيلم سينمايي حرفه اي محسوب نمي شود كه در 40 تا سينما اكران شود.
    
        در اين سال ها اين اتفاق افتاده؟
       
    نه، اگر افتاده بود ما امروز دچار اين مشكل ها نبوديم. اين همه فيلم ضعيف توليد نمي شد، اوضاع آموزش سينمايي مان بهتر بود، سالن هايمان اين اوضاع رقت بار را نداشت و... اساسا براي مردم عدالت نمايشي وجود ندارد.
    
        چه كسي گفته بهترين سينماي ايران بايد در تهران و در محله قلهك باشد و ما در هيچ شهر ديگري سينمايي مثل سينما فرهنگ نداشته باشيم. خلاصه اينكه بحث نظارت يك بحث گسترده است و محدود كردن آن به بايدها و نبايدها از دست دادن يك <امكان> است.
        
    از جنگ عراق عليه ايران به عنوان يك <تجربه ناب و بديع> اسم برديد. آيا خوشحاليد كه شاهد اين تجربه بوده ايد؟
        
    بسيار... فراتر از خوشحالي.
        
    واقعا خوشحاليد كه هشت سال درگير جنگ بوده ايد؟
        
    خوشحال نيستم كه به كشورم تجاوز شده و من هم در دل يك بحران قرار گرفتم. من خوشحالم متعلق به دوراني هستم كه در آن يك انقلاب بزرگ و يك دفاع مقدس را ديدم. من از اينكه وسط اين رويداد بودم خرسندم. اين تقدير درخشان نسل من بود. پدران ما هيچ وقت چنين تجربه اي نداشتند. آنها زندگي يكساني را سپري كردند كه از اول تا آخر با يك روند ادامه پيدا كرد؛ بطئي، كند و بدون حس و هيجان. 
        
    هيچ وقت فكر كرده ايد كه منحني يكنواخت زندگي شما مي توانست با اتفاقات ديگري هم از كسالت درآيد؟
    
        جنس كاراكتر نسل من در بحران شكل گرفته است. فرم زندگي بسياري از ما از بچگي تابه حال طوري بوده كه با بحران دست به گريبان بوده ايم. من حاضر نيستم يك لحظه از اين بحران ها را با چيز ديگري عوض كنم. دلنشين ترين زندگي براي من همين است. شايد آيندگان بيايند و ما را به هزار اتهام متهم كنند اما من اين شعف را دارم كه در آزادسازي خرمشهر شركت داشته ام، از جنازه شهداي ايرباس فيلم گرفته ام، در بازي دراز و دالاهو محاصره شده ام، آدم هاي بزرگ را ديده ام...
    
       من اين تجربه ها را با هيچ چيز عوض نمي كنم. فسفر ذهن من همين طور از آن بهره مي گيرد. گذشته مثل يك آبشخوري مي ماند كه مدام از آن ارتزاق مي كنيم. فكر مي كنم هزينه زياد داده شد تا نسل من اين تجربه ها را به دست بياورد.
        
    آن تجربه ها هنوز آنقدر حرف براي گفتن دارند كه سينماي دفاع مقدس ادامه پيدا كند؟
    
        خيلي بيشتر از آنچه كه فكر كنيد. خود من طرح هاي زيادي دارم كه اجراي آن را نه در توان خودم مي بينم و نه فكر مي كنم عمرم به تصوير كردن همه اين طرح ها قد بدهد.
    
        اگر قد بدهد، درباره چه فيلم مي سازيد؟ كدام بخش از حال و هواي جنگ هنوز ناگفته مانده؟
    
        درباره سرگشتگي فيلم مي ساختم. موضوعي كه هنوز به سينماي جنگ راه نيافته. ما همه چيز را در نشانه هاي ظاهري جنگ جست وجو كرده ا يم ولي جنگ ما لايه هاي عجيب و غريب دروني دارد. در كجاي دنيا ممكن است از فرمانده يك گردان بپرسند تو چطور فرمانده گردان يا تيپ شده اي، بگويد من يك شب پاي تلويزيون نشسته بودم و شنيدم كه امام مي گويد برويد از مملكت دفاع كنيد. و من به جبهه آمدم. بعد به من گفتند تو استعداد داري، بيا اين هزار نفر زيردست تو و من شدم فرمانده. اين يك موقعيت خاص است. بي نظمي نيست، نظم خودش را دارد.
    
       خب اين خوب بود يا بد؟
    
        مال ما بود.
    
        مي دانم مال ما بود اما خوب بود يا بد؟
    
        ما نبايد بگوييم خوب بود يا بد؟
        
    چطور نبايد بگوييم؟ وقتي قرار مي شود به آسيب شناسي جنگ بپردازيم، بايد به اين مساله فكر كنيم.
        
     اين آسيب نيست يك فرم ا ست. او سردوشي ندارد، تيمسار نيست، دانشگاه جنگ نرفته اما مي شود شهيد حسن باقري؛ طراح عمليات بيت المقدس. او عملياتي را طراحي مي كند كه در آن عمليات 21 هزار اسير مي گيرد. اين يك پديده است. ما به اين پديده ها نپرداخته ايم.
    
        اگر خداي نكرده بازهم درگير جنگ شويم، به نظر شما اين پديده ها دوباره سر بر مي آورند؟ 
    
        هرچه پيش بيايد شرايط خودش را دارد. نبايد انتظار داشته باشيم اگر جنگ شود وضعيتي شبيه سال 59 پيش بيايد بلكه شرايطي پيش مي آ يد كه شبيه امروز است اما در راستاي دفاع از كشور است. جنگ شرايطي را به هر جامعه اي تحميل مي كند كه جامعه بنا بر آن شرايط فرم خودش را پيدا مي كند. جهان آرا از آسمان پايين نيفتاد، از دل شرايط آن روزگار بيرون آمد.
    
        عاشق جنگ هستيد؟
    
        عاشق جنگ نيستم، شيفته آن سال هايي هستم كه منشاء همه تجربه هاي من بوده اند. من به عنوان فيلمساز جنگ را يك بستر بسيار مناسب مي دانم تا براي دغدغه هاي سينمايي ام راه چاره اي پيدا كنم، اما به عنوان يك شهروند و يك آدم بايد بگوييم از جنگ متنفرم. براي من همه چيز يك پديده است. اگر به اطرافم به شكل پديده هاي مختلف نگاه نكنم، نمي توانم تحملشان كنم.
    
    
    متشكرم، اميدوارم آنقدر شور و قصه داشته باشيد كه بتوانيد چراغ سينماي دفاع مقدس را روشن نگه داريد.
    
        چراغ در گذشته در دست جوانان بيست و چند ساله اي مثل جهان آراها و باقري ها بود و امروز بايد منتظر ماند كه در دست كيست. آنان در روزگار جنگ نشانه هاي عشق و رفاقت را معني كردند؛ نه مدال داشتند نه سردوشي و نه امريه، در اوج افتخارآفرين و نبوغ به شدت تلاش مي كردند ديده نشوند، خودشان را متكثر مي ديدند، مسووليت رو باور كرده بودند، آنها در فضاي واگذاري خود، خدا را جست جو مي كردند، براي همين پديده هاي آن روزگار محسوب مي شوند. اينكه در صورت بروز جنگ، پديده هاي امروز چه جنسي دارند بايد در نشانه هاي روزگار امروز دنبالشان گشت، من در تشبيه كتاب <جابجايي قدرت>، نوشته تافلر، اسمش را مي گذارم <جابجايي نشانه ها.> واقعا از درون نشانه هاي سراسر مادي و در عالم تجارت حس و عاطفه با پول، امروز چراغ در دستان كيست؟نسل ما لذت يافتن را در طعم از دست دادن دريافته بود. نسل امروز را... نمي دانم.
    
        پس بجنبيد. ما به فيلم هاي بيشتري نياز داريم...
    
    
     

    

Add a Comment
   
© 2008 Multiply, Inc.    About · Blog · Terms · Privacy · Corp Info · Contact Us · Help